

![]()
![]() |
|
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 19:12 توسط مهدی |
لينك به اين پست
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 18:11 توسط مهدی |
لينك به اين پست
هر شب تمام تنم داغ می شود
هر شب تمام تنم داغ می شود انگار ذره ذره دلم آب می شود هر شب جهانی پر از خواب می شود چشمان بی کسم آن گاه نمناک می شود هر شب حضور غمم حاشا می شود تنهاییم آرام رنگ حالا می شود هر شب طعم نبودنت احساس می شود قلبم دوباره باز بی تاب می شود
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:1 توسط مهدی |
لينك به اين پست
شیشه
میگن شیشه احساس نداره
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته
بود نوشتم دوستت دارم
آروم وبی صدا گریه کرد
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:40 توسط مهدی |
لينك به اين پست
گریه
دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي دلم برای کسی تنگ است کسی که بی من ماند کسی که با من نیست دلم برای کسی تنگ است که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد دلم برای کسی تنگ است که آمد رفت ...... و پایان داد کسی .... کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود ....كسي كه دوستش دارم .... عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:49 توسط مهدی |
لينك به اين پست
گریه
دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي دلم برای کسی تنگ است کسی که بی من ماند کسی که با من نیست دلم برای کسی تنگ است که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد دلم برای کسی تنگ است که آمد رفت ...... و پایان داد کسی .... کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود ....كسي كه دوستش دارم .... عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:39 توسط مهدی |
لينك به اين پست
ای سراپا همه خوبی به تو می اندیشم به تو ای مظهر حسن به تو ای آیت نازبه تو کز حال دلم بی خبری به تو که به گریه ی من می خندی بنگر به سیه بختی خود به دل ساده ی خویش به وفای خود و به بی عهدی خود به همان شب که به من می گفتی عهد و پیمان میان من و تو ره به سوی ابدیت دارد پس چه شد ان همه سوز پس چه شدان همه عشق یاد داری شب مهتابی را آسمان شاهد افسانه ی ما یاد داری که از باغ گل یاس نرم و اهسته گذر می کردیم تو به من قصه ی دل می گفتی و من از بهر تو گل می چیدم پس کجا رفت؟ چه شد؟چه شد ان قصه ی عشق؟ چه شد ان برق نگاه؟ راستی وای به من که پس از ان همه درد بازهم به تو می اندیشم؟
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:36 توسط مهدی |
لينك به اين پست
دختر امروزی این هم از دخترای امروزی که چه شوغی به ازدواج دارن
بهاره این تویی
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 12:25 توسط مهدی |
لينك به اين پست
جانم به قربانت
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 12:15 توسط مهدی |
لينك به اين پست
اشک
هنگام که گریه می دهد ساز
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 10:11 توسط مهدی |
لينك به اين پست
حسرت
من يه خاکم توي حسرت تو يه آسمون ستاره دارم از سردي ميميرم تو بکن يه تک اشاره تو يه يادگاري هستي که هميشه موندگاري تو که اهل آسموني ..غم و غصه اي نداري به تن شکسته من ... تو هميشه جون پناهي خيلي محتاج نگاتم تو نوري من يه سياهي به دل شکسته من ..... تو همش اميد ميدي فکر کنم تو آسمونا صد دفعه خدا رو ديدي به و جود خسته من اين تويي که نور مي پاشي به تو محتاجم ستاره... جون مي دم اگه نباشي
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 10:0 توسط مهدی |
لينك به اين پست
I LOVE YoU
گفتم سلام گفتي برو قلبم واست جا نداره گفتم تو رو خدا نرو گفتي که فايده نداره فکر نمي کردم که تو هم مثل غريبه ها بشي دل تو هم سنگي بشه.. يه روز ازم جدا بشي پا رو دلم گذاشتي فکر کردي که کي هستي تو دل ما زياده........ عاشق راستي راستي کي گفته که اگه بري پنجره مون بسته ميشه دلم تو سينه ميميره... يه مرغ پر بسته ميشه اينجوري هام نيست بخدا بهت نميگم که بمون فقط اينو يادت باشه... که من بودم يه مهربون حالا اينو خوب مي دونم تو خيلي بي وفا بودي قلب تو با اون يکي بود تو هم واسش خدا بودي
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:56 توسط مهدی |
لينك به اين پست
سرنوشت
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:57 توسط مهدی |
لينك به اين پست
دلم برات تنگ شده جونم.......
دلم برات تنگ شده جونم.......
همیشه عکس نازت روبرویم نگاه تو دلیل جستجویم چرا باید تمام حرفها را بدون تو به تصویرت بگویم؟
نمی دانم تو میدانی که من بی تاب می سوزم؟ به یادت هم به بیداری و هم در خواب میسوزم. نمی دانم تو میدانی که در شبهای تنهایی درون بسترم با شعله های مهتاب می سوزم. نمیدانم تو میدانی چه دردری در درون دارم؟ به یاد تو غمین با دیده ی پر آب می سوزم. نمیدانم تومیدانی دو چشم مانده بر راهت به امیدی که بینم گوهری نایاب می سوزم. نمیدانم کجا هستی ولیکن خوب میدانم تمام عمر... با یاد گلی کمیاب می سوزم!!
چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوری را؟ چگونه بشکافم فاصله های تمام نشدنی جدایی را؟ به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام ، طاقت دوری ندارم.......
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:24 توسط مهدی |
لينك به اين پست
زندگي هنر نقاشي كردن است
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن
سعي كن هميشه
طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي
نيازي به پاك كن
نداشته باشي!!!
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:18 توسط مهدی |
لينك به اين پست
دوستت دارم چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در
گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟
در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را
ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند
دوستت دارم دوست ندارم که بگويم دوستت دارم
دوست دارم که بداني دوستت دارم !!!
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:17 توسط مهدی |
لينك به اين پست
تقدیم تو باد
سرسبز ترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روئیدن عشق
این لحظه هزار بار تقدیم تو باد
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:15 توسط مهدی |
لينك به اين پست
![]() این نامه را برای باران می نویسم.برای نقطه نقطه های سردیکه روی شیشه نشسته است.
برای صدای باران....گوش کن...
این نامه را برای <<بوکه باران>>می نویسم ؛ همان عروسک دست ساز مردم کردستان که خود نشانه باران است.این نامه را برای <<چمچمه گلین>>می نویسم؛ همان مراسم باران و ادمهایی که با قبلمه و ملاقه به دشت ها می روند و سرود باران می خوانند تا باران ببارد.
این نامه را زمانی می نویسم که مردم شهر زیر ناودان ها دیگ های آتش بار گذاشته اند؛ <<آتش باران>> و آدمکهای آردی را داخل دیگ می اندازند که نشان باروری اسمان است و باروری اسمان یعنی سبزی زمین...
باران،باران،باران،...ببار.....من به حرمت تو بدون چتر میروم.باید بدون چتر رفت.نکند.به تو بر بخورد. از جلوی ردیف کاج ها که عبور می کنم ،باران که می بارد، عطر کاج همه جا را پر می کند.
حالا نفس می کشم،....با صدای تو و بوی کاه گل و خاک گیجم می کند.قطره های شبنم وار تورامی شمرم،پشت پنجره وبعد ارز امدنت نوبت شمارش لبخندهاست.
باران من،ببار،ببار....ببار!
![]()
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:39 توسط مهدی |
لينك به اين پست
دیکلمه
امروز صبح وقتي از خواب برخاستي تو را تماشا کردم و اميد داشتم که با من حرف خواهي زد،فقط در چند کلمه و يا از من به خاطر چيزهاي خوبي که ديروزدر زندگي تو اتفاق افتاد تشکر خواهي کرد.اما تو سرگرم پوشيدن لباس بودي.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:34 توسط مهدی |
لينك به اين پست
شعر کاشکی ستاره های امید خاموش نمیشدند. کاشکی دلهای شادمون هیچوقت نمیگرفتند. کاشکی وحشت مردن را باور میکردیم. کاشکی فقط و فقط یک بار عاشق میشدیم. کاشکی برای همیشه در کنار همدیگر بودیم.
من بی تو دیگر دستان سردم از تو طلب عشق نمیکند. تو بی من دیگر حرارت عشقت دل یخ زده ام را اب نمیکند. من بی تو دیگر معجون عشقم نگاه ارامت را مست نمیکند. تو بی من دیگر دنیای کوچکت دیروز سیاه مرا طلب نمیکند. من بی تو دیگر زخم خنجرم داروی سکوتت را قبول نمیکند
نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 14:7 توسط مهدی |
لينك به اين پست
|
![]() سلام دوستان من مهدی از اهواز هستم واسه رفع بیکاری خودم وبلاگ درست کردم دوست دارم همینتور که منو سر گرم میکنه به شما هم حال بده مرسی از اینکه سر میزنید نظر هم یادتون نره خدا نگهداره همگی بای تا های نويسندگان جستوجو گر
موضوعات
لينك دوستان |
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .